خرید بک لینک

«با احتياط و با تيغی کهنه

صورت مردی را اصلاح کردم

که زمانی جوان بود

و گفته میشد كه بااستعداد است...»

[از شعر تراژدی برگها. چارلز بوکفسکی. ترجمهی برزو امیرحسینی]

برچسب: صبح اول صبحی, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

ما میتوانیم همدیگر را بشناسیم و پیدا کنیم و خیلی راحت با همدیگر کنار بیاییم چون هرکسی مثل ما نیست و خوب یا بد، تعدادمان زیاد هم نیست. برای همین صدای همدیگر را که میشنویم میفهمیم که مثل هم هستیم و اتفاق نادری افتاده است که داریم با همدیگر حرف میزنیم. درخواستی هم اگر داریم چیز زیادی نیست. در حد چند کلمه است که یکیمان بنویسد و دیگری بخواند و یا آهنگی ترانهای چیزی که یکی بنوازد یا بسراید. همین. اینچیزها هیچ سخت نیست و ما اگر از روز اول بدانیم که رعایت همین قوانین آسان و فهمیدن همین حرفهای ساده چه لذت بزرگی را نصیبمان میکند دیگر حواسم

برچسب: مدعی گر نکند فهم,مدعی گر نکند, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

تو وقتی مینویسی که من نیستم. دلت که تنگ میشود مینویسی و امیدواری که من بخوانم. تو فقط برای من مینویسی و فقط نظر من برایت مهم است. فقط دوست داری بدانی من خوشم آمده یا نه و وقتی که با هم هستیم دیگر نمینویسی چون اصلاً نوشتن برایت مهم نیست. منم که مهم هستم و من این مهم بودن را دوست دارم و دلم میخواهد همینطور مهم بمانم. مثل باقی مهمهای دنیا. آنها هم همین را میخواهند و هرکاری میکنند که مهم باقی بمانند. من هم هرکاری میکنم که مهم باقی بمانم. آنها برای همه، من برای تو.

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

خب من دارم «در باب حکمت زندگی» شوپنهاور را میخوانم که تقریباً دو صفحهای یکبار اعلام میکند «از جماعت فرار کنید و تنها بمانید! چون ملت همه از دم نفهم هستند و اگر در این میان استثنایی پیدا کردید اشتباه کردید!» اگر آدم مغز شکاکی داشته باشد یا مغز پرسشگری داشته باشد یا مغزش کمی کار بکند و هرچه را بهش میگویند مثل گاو نپذیرد، خب حتماً سعی میکند با حرفهای آقای شوپنهاورِ بیپدرمادر مخالفت کند و یکچند نفری را بشمرد که استثنا هستند و یا راهکارهایی برای در کنار جمع بودن به آقای شوپنهاور پیشنهاد بدهد و از این حرفها. اما من نه مغزم شکاک است و نه پرسش

برچسب: از ما گفتن بود,از ما گفتن,از ما گفتن از شما نشنیدن, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

بعد که حواست نباشد میبینی داری کاری میکنی که اصلاً دلت نمیخواسته و حرفی میزنی که اصلاً نمیگفتهای و اینجوری میشود که یکنفر زندگیاش را بهطور کامل و غافل میگذارد کف دست یکنفر دیگر و اسمش را هم میگذارد... خب حالا نخواهیم بگوییم عاشقی میتوانیم بگوییم شیفتگی. عاشقی دیگر مسخره شده است نه؟ بله، شما کجا و عشق و عاشقی کجا؟ ای آقا! حرفها میزنید. توجه بفرمایید که از این پس بیشتر مینویسم... چون من این یک کار را خوب بلدم. پ.ن: برای مخاطب خاص: بهتر از من چه کسیست؟ عاشقتر از من چهکسیست؟ واسهی عشق تو دیوونهتر از من چهکسیست؟

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

خیلیها هم مثل بنجامین باتن زندگی میکنند. اینطوری که وقتی به دنیا میآیند عاقلترین حالت ممکن را دارند و همچنان که سنشان بیشتر میشود از عقلشان کم میشود تا برسند به لحظهی رفتن که در این حالت با الاغ فرقی ندارند. این نکته را هیدوچی تاکامورا، ماهیگیر کور، پشت مجسمهی بودای معبد ناکازاکی نوشته بود. قبل از حملهی اتمی آمریکا. [داستان کوتاه «حکمت چینی». نوشتهی هاروکی موراکامی. ترجمهی عزیز نسین]

برچسب: حکمت چینی, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

ضمن تبریک به مناسبت روز آزادسازی خرمشهر، عرض کنم که اگر دوستان به خاطر داشته باشند بنده یکزمانی مطلبی را عنوان کردم درمورد یک عادتی که با نویسندگان جوان و تازهکار برایم پیشامد مینمود و آن اینکه، هربار که میدیدم جوانی متن زیبایی نوشته یا اندکی از استعداد در او مییافتم، سعی و تلاش میکردم تا همان جرقهی استعداد را با تشویق یا تنذیر به آتشی پرسوز و پرشعله تبدیل کنم و نویسندهای تازه را به آسمان ادبیات جهان معرفی نمایم. اما کمی که پیشتر رفتم و بیشتر رفتم این اندیشه در من پیدا شد که آیا پسندیدهتر آن نیست که بگذارم این جرقهی کوچک و کم

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

رولد دال را که میشناسید و البته شاید ندانید که آقای دال مدتها برای مادرش نامه مینوشته و این نامهها هم منتشر شده و یکجایی نوشته بود «بهترین اثر آقای دال» هم هست. گاردین هم یک قسمت خیلی کوچکی از نامهها را منتشر کرده که خواندنش البته با پاورقیها، خوش است. اول خواستم ترجمهاش کنم بعد دیدم دیگر همهی شما خدا را شکر، زبانشناس هستید و میتوانید این نامهها را بخوانید و در واقع یاد حرف آن یکی دوستمان، آقای ری برادبری افتادم که در مورد نوشتن فرموده بودند «اگر من میتوانم، پس شما هم میتوانید.» با عشق از طرف رولد.

برچسب: مامان عزیزم,مامان عزیزم تولدت مبارک,مامان عزیز,مامان عزیزم روزت مبارک,مامان عزیزم دوست دارم,منو مامان عزیزم,دوقلوهای عزیز مامان و بابا,عزیز مامان و بابا,عزیزدل مامان,کتاب مامان عزیزم, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

«اما فقط ادبیات است که میتواند شما را به روحِ انسانی دیگر، بهمثابۀ یک کل، وصل کند؛ با همۀ نقاط ضعف و قوتش، همۀ قیدوبندها، تنگنظریها، وسواسها و افکار و عقایدش؛ با همۀ چیزهایی که برایش جذاب میشود، به آنها علاقه پیدا میکند، از آنها هیجانزده میشود یا به آنها نفرت میورزد. تنها ادبیات است که از پشتِ خروارها خاکِ گور، شما را به روح یک انسان وصل میکند؛ اتصالی بیواسطهتر، کاملتر و عمیقتر از وقتی که با دوستتان رودررو حرف میزنید.» +

برچسب: من به روایت من نیما قربانی, نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

نوشتن نیاز به درد دارد. یعنی یک جات باید دردش بیاید که بنویسی وگرنه همینطوری الکی هیچ مادرمردهای نه مینویسد و نه نوشتن را انتخاب میکند. مرض داری مگر که بنشینی و خودت را صرف کلمهها کنی و تهاش بشوی گوگول که غر میزد که کسی به فکر ما نیست! البته من شنیدهام کسانی هستند که مثلاً دور هم جمع میشوند و میگویند و میخندند و آن بیرون هم باران است و نمیشود رفت گلگشت برای همین و برای اینکه خوش بگذرد هرکدامشان یک داستان از خودش میسازد و یکیشان هم فرانکنشتاین را میگوید! جل الخالق. من این را اصلاً نمیفهمم. یعنی یکنفر از روی خوشی بردارد

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی